بچه و مرد

بچه و مرد

قصه مواجهه متفاوت یک نوجوان با بعضی عادات ناپسند شهروندان است.

مشاهده فیلم

من و نگین دات کام

من و نگین دات کام

«بیتا» و «شهرام»، زوج جوانی هستند که برای بچه‌دار شدن نیاز به یک عمل جراحی گران‌قیمت دارند اما برای جور کردن پول عمل، به فکر یک کار عجیب‌وغریب می‌افتند؛ اینکه بچه بدزدند و اخاذی کنند و ...

مشاهده فیلم

نرگس

نرگس

آفاق با جوانی به نام عادل زندگی می‌کند. آفاق از کودکی، عادل را بزرگ کرده و بعد به‌ناچار به عقد او درآمده است. آن دو از طریق دزدی گذران می‌کنند. عادل با دختر جوانی که خانواده فقیری دارد، آشنا می‌شود و به او دل می‌بندد. آفاق برای آن‌که امکان ازدواج آن دو را فراهم کند، خود را مادر عادل معرفی می‌کند. نرگس و عادل ازدواج می‌کنند و عادل در جریان یک سرقت دستگیر می‌شود. پس از آزاد شدن عادل و برملا شدن راز او، آفاق عادل را تحریک می‌کند که به همراه مال‌خری به نام یعقوب دست به یک دزدی کلان بزنند و با پول آن در شهری دیگر زندگی کنند. یعقوب دستگیر می‌شود اما عادل و آفاق می‌گریزند. نرگس تصمیم می‌گیرد پول‌های دزدی را پس بدهد. بین آن‌ها درگیری رخ می‌دهد و آفاق که در جاده به دنبال نرگس و عادل است، با یک کامیون تصادف می‌کند و می‌میرد.

مشاهده فیلم

مهاجران

مهاجران

در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ مهاجران بسیاری برای کار در کمپانی نفت جنوب راهی آن منطقه می‌شوند. «کرامت» و «طلعت» نیز به امید زندگی بهتر روانه‌ی جنوب می‌شوند. اما «طلعت» به بیماری جزام مبتلا می‌شود و «کرامت» اجباراً در حاشیه‌ی شهر قهوه‌خانه‌ای دایر می‌کند. مأموران اداره‌ی بهداشت و راهزنان بومی لحظه‌ای آن دو را آسوده نمی‌گذارند. یک دختر مهاجر به نام «منظر» ناخواسته در پی مرگ پدر و مادرش، مقیم قهوه‌خانه و همدم آن دو می‌شود. «طلعت» حامله است و «کرامت» بی‌اعتنا به مصلحت‌اندیشی‌های دوستش «موسی»، همچنان درماندن پافشاری می‌کند. حال او باید با مأموران کمپانی و راهزنان بومی مبارزه کند و...

مشاهده فیلم

مدرک جرم

مدرک جرم

پیش از انقلاب هنگام بازدید نخست‌وزیر از شهرداری، عده‌ای از کارمندان با وی عکس یادگاری انداخته‌اند. پس از انقلاب عده‌ای زمین‌خوار و دلال، که به‌عکس مزبور دست‌یافته‌اند یکی از کارمندان به نام نعمت خادم‌زاده را تهدید می‌کنند تا در معاملهٔ غیرقانونی زمین به آنان کمک کند وگرنه آنان عکس را در اختیار «هیئت پاک‌سازی» قرار خواهند داد. خادم‌زاده، که لحظه‌به‌لحظه اخبار اعدام منسوبان رژیم گذشته را از رادیو و گوشه و کنار دنبال می‌کند مدتی پنهان می‌شود تا سرانجام به پیشنهاد همسرش با نوشتن نامه‌ای به دادستانی ماجرا را شرح می‌دهد. اما روزی که مأمور دادستانی برای ابلاغ حکم برائت او می‌آید، خادم‌زاده از ترس می‌گریزد اما در حال فرار خبر حکم برائت و ترفیع مقامش را، به دلیل حسن خدمت، می‌شنود.

مشاهده فیلم