هاری

هاری

من خطر کردم که همه چی درست شه یا هیچی … هر کاری می کنم واسه خاطر بچمونه که تو کوچه هایی که من بزرگ شدم بزرگ نشه …

مشاهده فیلم

مزاحم

مزاحم

فرزندان یک پیرمرد چشم طمع به کیف او دارند اما ...

مشاهده فیلم

دخیل

دخیل

مردی به دنبال یافتن طبیبی جهت معالجه دخترش «ستاره» وارد روستایی می‌شود و...

مشاهده فیلم

نامزدی

نامزدی

عزیز با گل آفتاب نامزد می‌کند و به‌عنوان سرباز راهی جبهه‌های نبرد می‌شود، اما بعد از مدتی خبر می‌رسد که عزیز اسیر گشته و برادرش شهید شده است. با پایان گرفتن جنگ عزیز همراه سایر اسراء به وطن بازمی‌گردد و…

مشاهده فیلم

مهاجران

مهاجران

در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ مهاجران بسیاری برای کار در کمپانی نفت جنوب راهی آن منطقه می‌شوند. «کرامت» و «طلعت» نیز به امید زندگی بهتر روانه‌ی جنوب می‌شوند. اما «طلعت» به بیماری جزام مبتلا می‌شود و «کرامت» اجباراً در حاشیه‌ی شهر قهوه‌خانه‌ای دایر می‌کند. مأموران اداره‌ی بهداشت و راهزنان بومی لحظه‌ای آن دو را آسوده نمی‌گذارند. یک دختر مهاجر به نام «منظر» ناخواسته در پی مرگ پدر و مادرش، مقیم قهوه‌خانه و همدم آن دو می‌شود. «طلعت» حامله است و «کرامت» بی‌اعتنا به مصلحت‌اندیشی‌های دوستش «موسی»، همچنان درماندن پافشاری می‌کند. حال او باید با مأموران کمپانی و راهزنان بومی مبارزه کند و...

مشاهده فیلم