من و نگین دات کام

من و نگین دات کام

«بیتا» و «شهرام»، زوج جوانی هستند که برای بچه‌دار شدن نیاز به یک عمل جراحی گران‌قیمت دارند اما برای جور کردن پول عمل، به فکر یک کار عجیب‌وغریب می‌افتند؛ اینکه بچه بدزدند و اخاذی کنند و ...

مشاهده فیلم

نامزدی

نامزدی

عزیز با گل آفتاب نامزد می‌کند و به‌عنوان سرباز راهی جبهه‌های نبرد می‌شود، اما بعد از مدتی خبر می‌رسد که عزیز اسیر گشته و برادرش شهید شده است. با پایان گرفتن جنگ عزیز همراه سایر اسراء به وطن بازمی‌گردد و…

مشاهده فیلم

نسل سوخته

نسل سوخته

دختر جوانی به نام ستاره اسدی در عمارت یکی از آخرین شاهزادگان قاجار به عنوان پرستار امیربهادر، پسر معلول شاهزاده، مشغول به کار می شود. طی چند روز شاهزاده پیر و خواجه خانه مجذوب ستاره می شوند و عفت، کلفت خانه که فقط سه روز صیغه شاهزاده بوده، با حضور ستاره دچار حسادت می شود. امیربهادر، به مرور سلامتی خود را بازمی یابد و اسرار شاهزاده را به صورت مکتوب فاش می کند. عفت به جرم خیانت و بازگو کردن حقایق به امیربهادر، توسط شاهزاده پیر از بالای عمارت به پایین پرتاب می شود. امیربهادر که در واقع پسرخوانده شاهزاده است مورد غضب شاهزاده قرار می گیرد و شاهزاده در تلافی جواب منفی ستاره در مقابل عشق او، دستور می دهد چشم های امیربهادر توسط خواجه کور شود و...

مشاهده فیلم

مهاجران

مهاجران

در سال‌های ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ مهاجران بسیاری برای کار در کمپانی نفت جنوب راهی آن منطقه می‌شوند. «کرامت» و «طلعت» نیز به امید زندگی بهتر روانه‌ی جنوب می‌شوند. اما «طلعت» به بیماری جزام مبتلا می‌شود و «کرامت» اجباراً در حاشیه‌ی شهر قهوه‌خانه‌ای دایر می‌کند. مأموران اداره‌ی بهداشت و راهزنان بومی لحظه‌ای آن دو را آسوده نمی‌گذارند. یک دختر مهاجر به نام «منظر» ناخواسته در پی مرگ پدر و مادرش، مقیم قهوه‌خانه و همدم آن دو می‌شود. «طلعت» حامله است و «کرامت» بی‌اعتنا به مصلحت‌اندیشی‌های دوستش «موسی»، همچنان درماندن پافشاری می‌کند. حال او باید با مأموران کمپانی و راهزنان بومی مبارزه کند و...

مشاهده فیلم

مدرک جرم

مدرک جرم

پیش از انقلاب هنگام بازدید نخست‌وزیر از شهرداری، عده‌ای از کارمندان با وی عکس یادگاری انداخته‌اند. پس از انقلاب عده‌ای زمین‌خوار و دلال، که به‌عکس مزبور دست‌یافته‌اند یکی از کارمندان به نام نعمت خادم‌زاده را تهدید می‌کنند تا در معاملهٔ غیرقانونی زمین به آنان کمک کند وگرنه آنان عکس را در اختیار «هیئت پاک‌سازی» قرار خواهند داد. خادم‌زاده، که لحظه‌به‌لحظه اخبار اعدام منسوبان رژیم گذشته را از رادیو و گوشه و کنار دنبال می‌کند مدتی پنهان می‌شود تا سرانجام به پیشنهاد همسرش با نوشتن نامه‌ای به دادستانی ماجرا را شرح می‌دهد. اما روزی که مأمور دادستانی برای ابلاغ حکم برائت او می‌آید، خادم‌زاده از ترس می‌گریزد اما در حال فرار خبر حکم برائت و ترفیع مقامش را، به دلیل حسن خدمت، می‌شنود.

مشاهده فیلم