پناهنده

پناهنده

«بنفشه» و «سعید» زن‌وشوهری هستند که ده سال را در خارج از کشور با فعالیت در گروه‌های مخالف سپری کرده‌اند، به‌رغم مخالفت مافوقشان معروف به زاپاتا به ایران فرار می‌کنند. آن‌ها فکر می‌کنند که زاپاتا کشته‌شده است. درحالی‌که او برای کشتن یا بازگرداندن آن‌ها به ایران آمده است. «سعید» و «بنفشه» به‌طور اتفاقی با «علی» یک بسیجی کهنه‌کار و راسخ آشنا می‌شوند و...

مشاهده فیلم

روز سوم

روز سوم

سمیره و رضا، خواهر و برادری که همراه سایر مردم در حال مقاومت هستند. حلقه محاصره دشمن تنگ‌تر می‌شود و درنتیجه سمیره که پاهایش شکسته است و نمی‌تواند فرار کند در خانه باقی می‌ماند، رضا تصمیم می‌گیرد سمیره را در حیاط خانه در یک موقعیت نسبتاً خوب باکمی غذا خاک کند تا شبانه بیاید و وی را فراری دهد اما...

مشاهده فیلم

مشت

مشت

احمد خیرآبادی، پس از زخمی شدن در جبهه جنگ برای مداوا و استراحت به تهران برمی‌گردد. پدر احمد فوت کرده و مادرش به کمک او نیاز دارد. احمد در کارخانه‌ای مشغول به کار می‌شود و درمی‌یابد که صاحب کارخانه، انصاری از راه تقلب و احتکار به مال‌اندوزی مشغول است. او در جمع کارگران انصاری را افشا می‌کند اما...

مشاهده فیلم

کشتی آنجلیکا

کشتی آنجلیکا

سال‌ها پیش کشتی آنجلیکا با محمولهٔ ارزشمندی از طلا و نقره در دریا غرق‌شده است. احمد بیک موفق می‌شود محل غرق شدن کشتی را بیابد و در پی خارج ساختن گنجینهٔ آن برآید. او برای این کار با پسر حاکم شیراز و به‌شرط تقسیم غنائم عازم محل غرق کشتی آنجلیکا می‌شود اما پسر حاکم درصدد تصاحب تمام گنجینه برای خود برمی‌آید غافل از اینکه انگلیسی‌های حاضر در جزیره که از ماجرا باخبر شده‌اند نیز تصمیم مشابهی را برای خوددارند اما...

مشاهده فیلم

غریب آشنا

غریب آشنا

رضا پزشک موفقی است که خارج از ایران زندگی می‌کند. او با شنیدن خبر شروع جنگ، بدون اطلاع خانواده به ایران می‌آید و به جبهه می‌رود. از طرفی خانواده‌ی رضا که سه ماه است از پسرشان بی‌خبرند، با نگرانی، پیگیر سلامتی‌اش می‌شوند؛ بی‌خبر از اینکه او در دل خطر است اما...

مشاهده فیلم